خطبه امام حسين (ع) در روز عاشورا
|
|
|
امام مي فرمايند: ولي من خدايي است که کتاب فرود آورده و هم او ولي شايستگان است. بنگريد من از چه خاندانم و به خود آييد. خويش را سرزنش کنيد و بنگريد آيا کشتن من رواست؟ حرمت من براي شما زير پا گذاشتني است؟ آيا من پسر پيغمبر (ص) شما نيستم؟ پسر وصي و عموزاده شما نيستم؟ آيا حمزه سيدالشهدا (ع) عموي پدرم نيست؟ آيا جعفر بن ابيطالب برادر پدرم که در بهشت با دو بال پرواز مي کند ، عمويم نيست؟ به شما نرسيده که رسول خدا (ص) درباره من و برادرم فرمود سيد جوانان اهل بهشتند؟ اگر گفتار مرا درست مي دانيد ، بسيار خوب ، باور کنيد. از وقتي دانستم خدا دروغگو را دشمن دارد ، دروغ نگفتم و اگر باور نداريد کساني از اصحاب پيغمبر هنوز زنده اند ، برويد از آنها بپرسيد تا به شما خبر دهند. از جابربن عبدالله انصاري ، ابوسعيد خدري ، سهل بن سعد انصاري ، زيد بن ارقم و انس بن مالک بپرسيد. اين پرسيدن از ريختن خونم جلوگير شما نيست؟ همگي دشمنان خاموش شدند. سپس امام فرياد زد: اي شبث بن ربعي ، اي حجار بن ابجر ، اي قيس بن اشعث و اي يزيد بن حارث! آيا به من ننوشتيد که ميوه ها رسيده و باغها سبز شده و به سوي لشکري که براي تو آماده شده ، بيا؟ شمر گفت: خداوند تا يک ساعت ديگر خودت و آقايت را خواهد کشت. زهير گفت: مرا از مرگ مي ترساني؟ بخدا مرگ با حسين (ع) نزد من بهتر است از آن که با شما جاويدان بمانم. زهير رو به مردم کرد وگفت: اي بندگان خدا ، اين پست جفاجو و همگامانش شما را از دينتان خارج کردند. بخدا شفاعت محمد (ص) به مردمي نرسد که خون خاندان او و کساني که آنها را ياري مي کنند ، بريزند. سپس امام به يزيد بن خضير فرمود: با آنها سخن بگو. يزيد پيش رفت وگفت: اي مردم ، از خدا بپرهيزيد. سپرده محمد (ص) ميان شماست. اينان ذريه و خاندان و دختران حرم اويند. آنچه در دل داريد بگوييد. مي خواهيد با آنها چه کنيد؟ گفتند: مي خواهيم آنها را در اختيار ابن زياد قرار دهيم. يزيد گفت: چرا از آنها نمي خواهيد به جاي خود برگردند؟ اي اهل کوفه ، نامه ها و پيمان هايي را که به آنها داديد و خداوند را بر آنها گواه گرفتيد از ياد برده ايد؟ واي بر شما. خود امام آمدند ، برابر لشکر ايستادند ، به عمر سعد نگريستند و فرمودند: سپاس خدايي را سزاست که دنيا را آفريد و آن را خانه فنا و زوال مقرر گردانيد که اهل خودش را دستخوش دگرگوني کند. فريفته کسي است که او را بفريبد ، اين دنيا شما را نفريبد که هر کس را بدان تکيه زند نوميد کند. من مي بينم شما براي کاري گرد آمديد که خدا را بر خود خشمناک کرديد و از رحمت خود دور ساختيد ، پروردگار ما بسيار خوب است و شما بسيار بد. به طاعت خدا اقرار و به رسولش محمد (ص) ايمان داريد ؛ ولي بر ذريه اش يورش برديد که آنها را بکشيد. شيطان بر شما چيره شده و خداي بزرگ را از ياد شما برده است. مرگ بر شما و ملک شما ، انا لله و انا اليه راجعون. امام براي آخرين بار سخنان آتش بار خود را ايراد و حقيقت حال آنها را روشن کرد و آنچه نفرين بود ، به آنها گفت و اين آخرين سخنراني امام است. امام سوار شتر شدند و آنها را به خاموشي وا داشتند. خدا را سپاس گفتند و بر فرشتگان و انبياء و رسل صلوات فرستادند و سپس فرمودند: اي گروه تار و مار از سرگرداني غمگسار شويد که مرا به فريادرسي خوانديد و ما يورش کنان به دادخواهي شما آمديم و اکنون شمشيري که ما به دست شما داديم به روي ما مي کشيد و آتشي که به جان دشمن خود و شما افروختيم ، بر ما مي افکنيد. دست دشمن خودتان شديد تا بر تير دوست خود بزنيد. صد واي بر شما ، با آن که هنوز شمشير در غلاف است ، چون ملخ دريايي سوي جنگ پرش کرديد و چون پروانه بر آن پياپي بال زديد. کوبيده و پايمال باشيد. اي کنيزپرستان ، از حزب راندگان ، قرآن دور اندازان ، سخنهاي حق وارونه سازان و قانون شکنان! آيا اينها را ياري مي کنيد و ما را وا مي گذاريد؟ آري. اين شيوه پيمان شکني ديرين شماست که پدران شما بر آن ريشه کردند و شاخه ها بر آن فراز آمد و شما ميوه پليد آن هستيد که براي يابنده خود گلوگير است و براي به زور رباينده گوارا. بدا بر شما که مرا بر شمشير خوردن و خواري کشيدن وا مي داريد. دور باد از ما خواري. سپس دعا کرد بار خدايا باران آسمان را از آنها بگير ، به محيطهاي قحطي گرفتارشان کن و غلام ثقيف را بر آنها بگمار تا جام تلخي به کام ريزند ؛ زيرا ما را تکذيب کردند و واگذاردند. تو پروردگار ما هستي بر تو توکل داريم و به سوي تو باز مي گرديم. عمر بن سعد پيش راند و تيري به لشکر حسين (ع) انداخت و گفت: نزد امير گواه باشيد که من تيراندازي را آغاز کردم و پيرو دستور عمر سعد ، تيرهاي لشکر کوفه چون پرندگان باريدن گرفت. پس از تيرباران ، اصحاب امام کم شدند و 50 نفر از ياران امام به شهادت رسيدند. امام به يارانشان فرمودند: خدايتان رحمت کند. برخيزيد براي مرگ که اين تيرها چاره ندارد. پيک لشکرند که سوي شما مي آيند. |



امام مي فرمايند: ولي من خدايي است که کتاب فرود آورده و هم او ولي شايستگان است. بنگريد من از چه خاندانم و به خود آييد.